Ali: Fear Eats the Soul

قرار نبود کار به اون‌جاها بکشه. مشخص نبود شوخیه؟ بود. دوست داشت جدی بگیره به هر حال. کاریش نمی‌شه کرد. تو شرایطی بود که این تصمیم سبکش می‌کرد.

هم می‌فهمم، هم نمی‌فهمم. یه شرایطی هست که حتا تصور یه گرم بار اضافه هم آدمو زمین می‌زنه. یه کارتونی بود که یادم نمی‌آد کاراکترش کی بود. پلنگ صورتی، گوفی یا تام و جری که یه وزنه‌ی خیلی سنگین برداشته بود و یه مگس یا پشه یه طرف وزنه می‌نشست و تعادل‌شو به هم می‌زد.

زنده‌گی همه‌مون به چس بنده. این یه واقعیت هراس‌ناکه. این‌جاست که اون جمله‌ی لوس ِ«حتا شوخیش هم زشته» معنی پیدا می‌کنه.

از طرفی مگه با همین شوخی‌های لوس و نچسب گرم نمی‌کنیم خودمونو. مگه با همین شوخی‌های زمخت و زبان خشن‌شون پوست‌کلفت نمی‌کنیم.

سخت‌هضمی ماجرا برای من اینه که باور نمی‌کنم اون مرز کاملن محو شده باشه. خیلی باریک و ظریف شده، اما هنوز هست. نمی‌شه با تصور ترس از خود ترس بیش‌تر ترسید. واقعیت زنده‌گی می‌گه یه ضربه بخور دو تا بزن. نه؟ یکی بزن، بذار توازن برقرار شه. درست می‌شه. زمان زمینی برای همینه. زوال و فرسایش. حتا ترس و درد هم دچار فرسایش و استحاله می‌شن.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s